از فکرای پوچ
از ناراحتی هام
از کمبودهام
از تمام لحظه هایی که با گریه خوابیدم و با تنفر از خواب بیدار شدم
بالاخره یه جایی یه چیزی باید از دست بدم و یه چیز دیگه به دست بیارم
شاید دوری از پدر و مادرم
و رفتن به یه جایی که آرامش داشته باشم
نمیدونم واقعا نمیدونم
زندگی سخت تر از همیشه شده برام
اصلا به درس خوندن هم فکر نمیکنم
فقط دارم به چیزهایی فکر میکنم که شاید منو سر ذوق بیارن
مثلا ایجاد کار دلخواهم
مثلا کار کردن و کار کردن و کار کردن
پیدا کردن یه دوست پسر خوب
آرامش داشتن باهاش
و اینجور چیزها
خدایا کمکم کن
چرا از ته دل خواستم و تو بهم ندادیش ؟
ها ؟ چرا ؟
من اینو دوست داشتم
چرا زندگی شبیه رویاهامون نیست
چرا شبیه رویاهامون نیستیم
چرا انقدر ناراحت کننده و بخیلیم
چرا انقدر کرخت و مریض و عقده ای هستیم
خدایا کمکم کن بهترینم
خدایا می خوای من و تو هم قهر کنیم آیا ؟
پس من اینجا بی کس بی کس می ایستم و هیچ کسی رو ندارم و میشینم واسه خودم غصه می خورم
میشینم
میشینم میشینم
می شینم
قوی بودن...ما را در سایت قوی بودن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119